دوباره باد می آید

دوباره باید بست. دوباره باید رفت. دوباره باید دور شد. و شاید هم نزدیک شد.

دوباره باد می آید و من سوارش می شوم.

پیراهن بادسواری ام را کجا گذاشته بودم؟

دوراهی

باید به یکی بگم چرا تمام دیشب خواب به چشمم نیومد. اما اگه بگم عجله کردم و اگه نگم بیخوابی می مونه تا دیوونه بشم.

چیکار کنم؟ برم یا باز صبوری کنم؟ بگم بهشون یا نگم؟ اینهمه رازداری تا حالا فایده ای هم واسشون داشته؟

اگر چرخ دنیا بچرخد و …

دارم فکر می کنم اگه یه روز چرخ دنیا اینجوری بچرخه که یه سری حیوانات به حدی از تکامل برسن که قدرت رو از گونه آدمیان بگیرن و بازمانده های آدمها رو توی دادگاه های خودشون با قوانین خودشون محاکمه کنند و  اونجا  ازمون بپرسن: «به چه حقی ما حیوونا رو زجر می دادید و شکنجه می کردید برای تفریح خودتون» چه جوابی میتونیم بهشون بدیم؟

بگیم فرهنگ وهنجارهای اجتماعمون بهمون این اجازه رو میداد؟

مگه نازی ها هم توی دادگاه ها همین جواب ها رو ندادند؟

بعد مگه‍ قاضی ازشون نپرسید خب مگه تو عقل و احساس نداشتی که بفهمی داری یه موجود دیگه رو اینطور ناعادلانه از حق زندگی آروم محروم می کنی؟

و مگه بعدش همون آدمها محکوم نشدند؟

سرنوشت ما توی دادگاه حیوونا چی میشه؟

خیالپردازیه ولی مگه تکامل فقط مخصوص آدمهاست؟

 

 

گربه داری-بچه داری

بچه ها زود بزرگ میشن. قد کشیده و دستاشو که روی دیوار میذارن و خودشو می کشه دو برابر یک ماه پیشش میشه.

دوبار تا حالا ناخناشو کوتاه کردم که کمتر خط و خش بندازه روی دستام. اندازه نخود اخلاقای هم دستمون اومده. معنی نه منو تا حدی نمیدونه. چندجور تنبیه امتحان کردم برای رفتارهای بدش و فقط دوتا جواب میده. سرکه بپاشم به جاهایی که نباید نزدیکش بشه و وقتی گاز می گیره بذارمش بیرون اتاق و در رو ببندم. یه ذره بعد چنان میو و ناله ای میکنه که دل سنگ آب میشه.

فقط منتظر فرصت که دست رو گاز بگیره. وقتی هم راه برم و ایستاده کاری کنم هی میخواد با دمپایی من کشتی بگیره و طبیعتا کشتی گاز گرفتن داره.

این اخلاق گاز گرفتنش ترک بشه خیلی هنر کردم. براش اسباب بازی های مختلف درست کردم که اونا رو گاز بگیره و تفاوت بدن انسان رو با اشیا بفهمه. به اندازه دو دهم درصد موفق شدم احتمالا.

از دیروز هم شروع کرده به پریدن و بالا رفتن جدیتر و دست یافتن به نقاط مرتفع تر. در مورد وان حمام و دستشویی هم خیلی کنجکاوه. وان رو فتح کرده فقط مونده خیس آب از توالت بکشمش بیرون.

آرزوهای سال نو کیلویی چند؟

نه که بخوام گیر بدما، ولی نمیشه جای اینکه از یک ماه قبل عید یه پیغام تبریک اغلب لوس رو برای همه کپی کنیم از ترس اینکه عید دیگه وقت نمیشه، به جاش در طول این ۱۳ روز هروقت فرصت خالی داشتیم یکی دوتا پیغام تایپ کنیم یا نیم دقیقه یک دقیقه آرزوی قلبی من رو برای دوستانمون   با صدای خودمون ضبط کنیم و بفرستیم؟

الان که به لطف راه های دور خیلی از رفت و آمدها کم شده و بهونه هست که راه دوره و فامیل زیاده و بهمان. همیشه کلی وقت خالی میاد توی عید که آدم نمیدونه چیکار کنه و آخرشم سرشو می کنه توی اینترنت.

بعدشم هر پیغامی می گیریم یه تشکر که باید بفرستیم، خب همین رو شخصی کنیم، طرف رو مخاطب کلام قرار بدیم و یه پیام دلنشین بفرستیم.

من واقعا نمیدونم جواب این شعر های عجیب غریب رو چی بدم. تبریک از سر وظیفه و از سر باز کنی به کجای دل آدم میشینه؟