هم اتاقی عزیز
امشب یک مهمون عزیز دارم. یک لیل کوچک (لیل به فتح ل اول و سکون دو حرف آخر) یک پرنده واقعا زیبا که با آن چشمهای سیاه و شفافش اطراف را نگاه می کنه و فکر می کنی داره شیطنت می کنه. واقعا هم منتظره یه اتفاقی بیافته مثلا چیزی رو پرت کنم یه گوشه … بیشتر بخوانید
یا این ماجراها باید همین الان تموم بشه با بعد از تموم شدنش من خودمو می کشم کی میگه سختی ها آدم رو میسازه؟ من با هر امتحان الهی بیشتر به پایان خودم نزدیک میشم. تنها چیزی که الان ازش مطمئنم اینه که یه چیزی باید تموم بشه یا من یا این مشکلات با زندگی … بیشتر بخوانید
وسایل با منشا حیوانات را نخرید
همه به من میگن تو آدم بی معرفتی هستی. یهو میری و خبری ازت نمیشه، هر وقت می خوای بر میگردی، اصلا معلوم نیست چیکار می کنی؟ اما باید بگم من زندگیمو اینجوری دوست دارم. اینکه آزادم توی روابطم راحتم. اینکه مجبور نیستم به زور رابطه ای رو نگه دارم راحتم. حتی گاهی دوست دارم … بیشتر بخوانید
از روزهايي که نبوده ام…
بذار اينجوري برات بگم: روز هاي عجيبي بودند. پر از اتفاق هاي ريز و درشت. از بلند شدن تدريجي موهايم تا ايستادن در فاصله ي 10 متري يک حيوان بالفطره گوشتخوار و وحشي و حس دوباره ي «اسارت چه تلخ است حتي براي جانداري که هيچ گاه واقعا آزاد نبوده» تجربه هاي شگفت انگيز تري … بیشتر بخوانید

